
زن ایستاده ، قاب تنگ در ، چمدان گوشه ی اتاق
وقت وداع رسید، عاقلانه ترین اشتباه شاق
وقتی که پا جلو نمی رود روی خط فاصله ها
وقتی که دستِ کوچکی می رسد به دامن ساق
یک نیم نگاه دزدکی ، مرد و حلقه میان حلقه دود
آهی که داغ می شود از دل پیچه ها، سوزش اعماق
مو را کنار می زندعاشقانه ، بوسه تبدار است
طاقت پرنده است بی زبان!!به دام حیله های طاق
یک قطره اشک داغ ، دست و پا زدن میان فرود
آخر چکید روی گونه ها ، سرنوشت مهر طلاق
ما..ما..ن نرو... تو را به خُ..خُ.خد..خدا پیش من بِ..مان
محکوم می شود جهان به حبس ابد،به داغ عاق
|